ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

اگر بخوام شاد زندگی کنم چه کار کنم ؟

  داشتن کودکی شاد و با استعداد با این ۵۰ کار   شاید شما نتوانید به فرزند خود یاد بدهید که خوشحال باشد ولی فراهم کردن امکانات و بستر مناسب برای خوشبختی و شاد زیستن فرزند، هدیه‌ای است که فقط شما می‌توانید به فرزندتان بدهید. در همین رابطه ما روشهایی را به شما پیشنهاد می‌کنیم که می‌توانند شما را در فراهم کردن این خوشبختی در سایهٔ به ظهور رساندن استعدادهای خدادادی او، به فرزندتان یاری دهند.  1. به  کودک خود اجازه دهید علائق خود را کشف کند. به بازی‌ها و فعالیتهایی که او انتخاب می‌کند توجه نشان دهید. این گونه بازی‌ها می‌تواند اطلاعات بسیاری درباره استعدادهای نهفته فرزندتان د...
15 آبان 1390

روان شدیم

پنجشنبه ٥ آبان از زادگاهم به زادگاهت روان شدیم توی فرودگاه مبدا تمام مدت به عمه من چسبیده بودی .انگار تازه بهش عادت کرده بودی. دُخی جون سفر خوبی رو پایان بردیم از همش لذت بخش تر رفتن به خونه ای بود که اونجا بزرگ شده بودم جایی که همه چیزش برام خاطرات خوبی را داشت . از دیدن و بو کردن انواع گلهایی که هرکس با سلیقه خودش جلوی باغچه کوچیک خونه و حیاط پشتی آشپزخونه میکاشت تا برفهایی که روی درختهای کاج مینشست مخصوصا در ژانویه که چه عشقی میکردم با عید نوئل حالا اون کوی شده بود ویرانه .دلم خیلی گرفت مامانم که عاشق گلهای اطلسی و لاله عباسی بود و همیشه به فراخور فصل جلو خونه کاشته میشد و بوته خیار و گوجه ف...
10 آبان 1390

سفرنامه ای از خاطراتم

      عزیزم این روزها برای من خاطرات خیلی سالها پیش رو زنده میکنه موقعی که با چه ذوق و شوقی عسرها به خونه پدر بزرگم ( پدر پدرم ) میومدم تا پنیر لیقوان و گردو نان اهری که عشق من بود و به اون نون خالی میگفتم با چایی تازه دمی که پدربزرگم با وسواس خاص خودشون دم کرده بودند اونهم روی سماور نفتی ، با تمام وجودم بخورم و بعد هم لم بدم توی بغل مامانیم و باباییم و گاهی یواشکی برم توی اتاق عموم و دست بزنم به وسایلش و تمام ماسکهای فوق العاده زیبایی که برای نمایش هاش درست کرده بود را ببینم ...فقط ببینم چون اصلا قابل دست رس برام نبود این روزها مرور خاطرات بچه گیم هست توی حیاط خونه پدر بزرگ و مادر بزرگم و خوردن گورجه س...
2 آبان 1390

28 مهر و سفر به زادگاهم

بالاخره جور شد که منهم با والدین محترم بروم برای عرض دست بوسی مادر بزرگم با اینکه اهل این دیار نیستند اما 40 و اندی سال پیش کل این خانواده بنا به دلایل کاملا درونی و معنوی به اینجا  آمدند از پله های هواپیما که اومدم پایین ( و تورو توی بغلم گرفته بودم چون خواب حسابی رفته بودی) با همه وجودم ریه هامو لب تا لب ، پُر کردم از هوای اینجا حدودا 27 سال پیش ترک وطن کردم اما هنوز بوی این شهر رو دوست دارم و خاطره اش واسم ابدی هست   ...
29 مهر 1390

اشتباه در واکسن 18 ماهگی ترمه

دُخی جونم 3 روز پیش رفتیم واکسن مخصوص این سن تورو زدیم که مطالب مربوط به اون روز هم نوشتم و موجود هست در وبلاگ شما اما از دیروز تا حالا متوجه شدم اون واکسنت نبوده بلکه آمپول دوپینگ بوده عزیزم پوستم داری میکنی ها منهم آدم هستم کمی رعایت کن لطفا از پریروز تا حالا شدی یک آدم دیگه بابا من غلط کردم موقعی که حامله بودم گفتم دلم میخواد بچه ام اگر دختر شد بشه از اون دخترهای آتیش پاره توخیلی خوب و خدارا هزار بار شکر میکنم و دست و پاشو هم میبوسم که بچه ام سالم و سرحال هست اما فهمیدم  من توانم کمه والا امروز دیگه کاری نبود که انجام ندی و تعداد جیغ هات هم از دستم در رفته بردمت شهربازی اونجا هم پدر بچه ها...
23 مهر 1390

مادر که بشی میفهمی

  به نقل از وبلاگ یک ترمه  خوشگل دیگه http://termeh88.blogfa.com/ تا مادر نشی نمیفهمی مادر بزرگم به مادرم می گفت: تا مادر نشی نمی فهمی! مادرم به من می گفت: تا مادر نشی نمی فهمی! من به تو می گم: تا مادر نشی نمیفهمی! تو هم به دخترت خواهی گفت: تا مادر نشی نمی فهمی حس مادرانه یعنی چی! این روزها من به خوبی می فهمم. می فهمم که چرا چشمان مادرم همیشه نگران بود! چرا وقتی ما رو بغل می کرد چشماش خیس می شد! چرا هر وقت غذای خیلی خوشمزه ای می پخت خودش اشتها نداشت! چرا همیشه لباس های ما از لباس های خودش نو تر بود! چرا همیشه دیرتر از همه می خوابید و زودتر از همه بیدار می شد! چرا اونقدر عاشقانه نگاهمون می کرد! چرا وقتی از خو...
23 مهر 1390

شادی، آزدی ، آدمی زادی

   دُخی جون بهشون عمل کن ضرر نمیکنی ه - الف سایه عشق شادی ست ، عشق آزادی ست عشق آغاز آدمی زادی ست عشق آتش به سینه داشتن است دم همت بر او گماشتن است عشق شوری زخود فزاینده ست زایش کهکشان زاینده ست تپش نبض باغ در دانه ست در شب پیله رقص پروانه ست جنبشی در نهفت پرده ی جان در بن جان زندگی پنهان زندگی چیست ؟ عشق ورزیدن ..................... ...
23 مهر 1390

19 مهر یادت باشه

دیروز تولد بابایی بود ( پدرم)اینه که تاکید میکنم یادت باشه 19 مهر چه روزی هست دیروز واکسن مخصوص 18 ماهگیتو زدیم (خانم مسئول بهداشت نه من ) و کلی گریه کردی و من هم از 2 روز قبل در فکر این بودم که چه جوری کنار میایی با درد واکسن و تب و پادرد بعدش. مادر اینقدر احساساتی ضعیف اصلا خوب نیست ولی چه کنم. در تمام اون روز باز هم خاله غزاله فرفره خانواده و یار بنده همراهیمون کرد و باهات بازی میکرد تا سرگرم بشی که افاقه نکرد و میخ شده بودی به دست خانم پرستار بخاطر اینکه میدونستیم بی حال و تب دار مییشی پس: تولد بابای رو 1 روز زودنر گرفتیم کسی نبود خودمون 7 نفر بودیم و چندتایی عکس دسته جمعی به مناسبت این روز خوبانداختیم آرزویم...
21 مهر 1390

روز جهانی کودک ویک سال و نیمه شدن ترمه عزیزمان

عزیزم  ترمه نازنینم با کمی تاخیر روز جانی کودک رو بهت تبریک میگم به تو و همه دوستهای نینی وبلاگید به همه هم سن و سالهای تو که میشناسیشون و نمیشناسیشون همگی شما با یک دنیا عشق و نور پا به این دنیا گذاشتید  امید دارم که بتونیم این نور و عشق را در شما ماندگار کنیم         آمین       به امید این که هر چقدر هم که بزرگ بشید اما کودک دورنتان همواره سرزنده و شاد و پر از عشق باشه و د رتمام طول عمر پر از برکت همه شما آگاه باشه        آمین   شعار روز جهانی کودک سال ۲۰۱۱: پدر و مادر خوب بودن ذاتی نیست، باید مهارت ه...
18 مهر 1390